محمد سعيد جانب اللهى

293

پزشكي سنتى و عاميانه مردم ايران با نگاه مردم شناختى ( فارسى )

درمىآورد و تكه‌اى از لباس بيمار را با مقدارى نبات جاى ريشهء روزمو مىگذارد و خاك روى آن‌ها مىريزد ، وقتى تكهء لباس و نبات پوسيده و سياه شدند ، زگيل‌ها از بين خواهد رفت ( جانب اللهى ، 1384 : 125 ) . خنازير : در ميبد بايد دم سكتور « 1 » ( حيوانى كه از جفت‌گيرى شغال و سگ به وجود مىآيد ) ببندند ، براى اين كار يك تكه نخ برمىداشتند و درحالىكه مىگفتند ، خنازير ( بستم ) به دم سكتور ، سه گره به آن مىدادند ، اين گره‌ها ديگر نبايد باز شود ( تحقيقات ميدانى مؤلف ) . احتضار : در روستاى درتوجان « 2 » ( از توابع بندرعباس ) اگر شخص پير در حال جان كندن باشد و جان ندهد و از درد و بيمارى در عذاب باشد اين عذاب را ناشى از گناهكار بودن او مىدانند ، لذا از ملا مىخواهند كه براى او صيغهء توبه بنويسد ، اما اگر محتضر جوان باشد ، بر اين باورند كه انتظار كسى را مىكشد . براى او دعاى هفت گام مىنويسند ، به اين ترتيب كه گردن گوسفندى را مىبندند و پيش ملا مىبرند ، ملا پيشاپيش آن‌ها قرار مىگيرد و دعاخوانان هفت قدم رو به قبله مىروند ، بيمار نيز از گناهان خود توبه مىكند ، گوسفند را نيز قربانى مىكنند و غذا مىپزند و به مردم مىدهند ( پيشداد : 30 ) . كمردرد : در خرمشهر اگر مردى كمرش درد بگيرد ، بايد زنى كه دوقلو زاييده پايش را روى كمر او بگذارد ( سليم‌زاده : 30 ) . مارگزيدگى : در مشكين‌شهر مارگزيده را پيش اجاق ( افراد خاصى هستند كه معمولا جد اندر جد به اين كار مشغولند ) مىبرند ، منتهى چون مار هم پيش اجاق مىرود ، اگر مار زودتر برسد مارگزيده مىميرد و اگر مارگزيده زودتر برسد ، از مرگ نجات پيدا مىكند ( ساعدى ، 1354 : 132 ) . جوع : در تهران بر اين باورند كسى كه مرض جوع دارد ، يك جغد در شكمش است كه هرچه مىخورد ، خوراك آن جغد مىشود و به ناخوش وصلت نمىدهد . براى معالجهء آن بايد چند روز به ناخوش گرسنگى داد بعد دست‌ها و پاهاى او را محكم بست ، آن وقت خوراك‌هاى خوش‌بو و خوشمزه در اتاق او گذاشت ، تا آن جغد بوى آن‌ها را بشنود و از شكم ناخوش بيرون بيايد و ناخوش معالجه شود ( صادق هدايت : 54 ) . سخت‌زايى : در بافق زنى كه در زايمان دچار مشكل مىشد ، دو راه حل براى رفع مشكل او داشتند : 1 . به بالاى پشت‌بام مىرفت و گردو يا دمى « 3 » ( - دامىنخ ) به پايين مىانداخت .

--> ( 1 ) . sagtur ( 2 ) . dartoj n ( 3 ) . dermi